تبليغاتX
" یکبار برای همیشه "
رویدادهای فرهنگی و هنری و دل مشغولی های شخصی
سلام بر خورشید...

امروز دلم مثل هوای شهرم 

گرفته و توش از خورشید خبری نیست...

آسمونی هم دیده نمیشه!!!! 

همش بارونه و بارون... اگه...




برچسب‌ها: استرس
+ نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 13:51  توسط sanjaghak | 
سلام بر خورشید

خورشیدی که این روزا تو آسمون شهر من خیلی کم پیداست؟!

2 روزه هوای شهر من کاملا باروونیه و از دیروز ظهر تا الان یک ریز داره از آسمون خدا نعمت

میریزه رو زمین ...

شمارو نمی دونم ولی من عاشق این هوام ...البت برف رو می پرستم...ولی راه رفتن زیر

بارون بهاری لذت وافری داره که با هیچی نمیشه عوضش کرد...خیس شدن کامل

تطهیر شدن با بارون خدا؟؟!!

سهراب عزیز قدر این هوا رو خوب می دونسته... اگه گفتید چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

رابطه گل و خار رو هر کی می تونه برام خوب توضیح بده....منتظرم دوستای گلم

این روزا منتظر  یکیم که خیلی بدجنسه و دلم رو حسابی شکسته... اگه بیاد...


برچسب‌ها: باروون, خار, گل
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 13:29  توسط sanjaghak | 
سلام بر خورشید امروز خیلی دلم گرفته؟! خودمم نمیدونم چرا!!!!! ولی کلا دلم گیره... یه جورایی سیر شده از این دنیا... میدونید امروز تواین فصل قشنگ و زیبا...فهمیدم که یکی از دوستان رو نمیدونم به چه گناهی از کار برکنار کردن...یک سری مسایل دست بدست هم داده _ البت سیاسی نیست _ و اون با 9 یا 10 سال سابقه دیگه نمی تونه بیاد سر کار... دلم بد جور گرفته ...
برچسب‌ها: کار, بیکار
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391ساعت 14:38  توسط sanjaghak | 
سلام بر خورشید

امروز بعد از 20 روز برگشتم خونه... خونه، کلبه ... امیدوارم به همه دوستای گلم خوش گذشته باشه

به من که خوش گذشت... مگه میشه والدین خودتو بعد چندین ماه ببینی اونم به مدت 10 روز و بهت 

خوش نگذره...عالی بود.

بعدا یعنی تو پست بعدیم بیشتر در این خصوص می نویسم. 

راستی تو وب دوست خوبم شعر زیبایی دیدم و خوندم و اینجا میزارمش -البته با اجازه محدثه .ن عزیز.

دستم را در این باغچه بکار

تا کلام جوانه بزند

می خواهم تا پایان جهان با تو حرف بزنم

با تو!

 که 

درخت، می شود

 باد، می وزد

آب، می رود

خاک، می کند

 

از این باغچه حرف های دیگری جوانه می زند

همرنگ موهای پنج سالگیم

همردیف همین خانه

همین شانه های خیس

همین  پدر

همین جنون پیچنده شعر

که نمی دانم

 از پنجره کدام طرفی، وارد اتاق می شود

نه بوی خش خش گلخانه  می دهد

نه طعم حیات خلوت دارد

 

دستم را در این باغچه بکار

دستم را دراین باغچه بکار

 

بگذار بگویم چقدر آرامم

و آفتاب را

 آنقدر پایین می آورم

 که نبض شمعدانی از تاریکی تهی شود

برای دانه عشق می کشم

سبز می شوم

 

دستم را دراین باغچه بکار

دستم را دراین باغچه بکار

 تقدیم به همه دوستان گلم...


برچسب‌ها: عید, شعر
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت 13:42  توسط sanjaghak | 
سلام بر خورشید

رفقا امیدوارم تو این روزای عید بهتون خوش بگذره . فقط تو مهمونیایی که می رید ، مواظب خودتون

باشید و پرخوری نکنید. ..به قول معروف"" کاه که مال شما نیست، کاهدون که مال خودتونه؟!!!!!

سعی کنبد از مهمونی رفتناتون لذت ببرید ...



برچسب‌ها: عید, آجیل
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین 1391ساعت 1:30  توسط sanjaghak | 
  سلام بر خورشید

دوستان امسالم تموم شد و یک سال از عمرمون کم و یک سال به تجربه مون اضاف...

این اخر سالی همه ی کارا تلنبار میشه رو سرمون و این خودش داستانی داره بس آموزنده...

از یه ماه قبل تو فکرش بودم که امسال دیگه کارام نمونه به روزای آخر سال ؛ ولی بازم شد مثل سالای

گذشته و همه کارام مونده و نه کسی هست انجامش بده و نه خودم می تونم بهشون برسم...

ولی کلی خوشحالم...چون امسال رو با دوستان خوبی گذروندم و از همشون ممنونم و متشکر...

ما (منو ،همسری و مازیار)هیچ سالی تا کنون عید رو خونمون نبودیم و هیچ وقتم ماهی عید نخریدیم...

می دونید ما دور از خونواده هامونیم و فقط تو روزای عید می تونیم بریم و سیر ببینیمشون.برا همین همه

ساله یه روز قبل عید و سال تحویل میریم مسافرت به خونه ی مامان و بابای همسری و مامان بابای من.

جالبه ، یه سال اول عید خونه ی اوناییم و یه سال خونه ی اینا...البته تا بعد سیزده  میمونیم.

سیزده رو به در که کردیم باز با غم و اندوه و استرس برمی گردیم خونه خودمون و دوباره تا تابستون تنهاییم.

برای همین عید برای ما دوچندان ارزش داره و خیلی خوش می گذره ولی هر سال مثل انجام دادن کارا که 

اول گفتم ، مرخصی عید هم مثل باد می گذره...

رفتم کجا؟! قصد داشتم از دوستام تا بعد 13 خداحافظی کنم و به اینجا رسیدم...دوستان گلی مثل آسمونی

خورشید خانوم، انار بانو،خانم منفردی همواره مسافر، تینا، لیلی سا،بانوی بهمن ،فرزانه و فراری و تاتوره و تیراژه

و...مهم خودمونیم درسته؟؟

آقا مرتضی ، احسان گل...خانم موسوی و بلاگستانی مهربون...به امید باران و چیز نویس فیلسوف و گروه

نویسندگان وبلاگ دانه های ریز حرف و ...خلاصه تموم دوستانی که نامشونو شاید فراموش کرده باشم.

فقط یه چیز.....دوستان گلم """""""""""" عیدتون مبارک """"""""" بهتون خوش بگذره. همین مهمه و بس... 


برچسب‌ها: نوروز, سال 91
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 10:5  توسط sanjaghak | 
سلام بر خورشید

امروز اینجا از صبح زود داره بارون میاد و بهار داره خودشو یواش یواش نشون میده...دیشب چنان بادی 

بود که همه درخت ها و تابلوهای تبلیغاتی رو داغون کرد...

راستی من از بچگی خوابیدن تو این چنین هوایی رو خیلی دوست داشتم...انواع صداهای ترسناک و--

به قول خودمونیش تلق تلوق از بیرون پنجره میاد و ایضا سرد هم هست و الان دیگه میچسبه لحافت رو

تا بالای بینی بکشی و خواب...

دیروز یه اتفاق جالب افتاد و منم نوشتم ...ولی بلگفا یا اینترنت کم سرعت ما ؛ مشکل داشت و هرچه 

کردم ، قبول نکرد که نکرد...

دیروز آقای کارگردان و عوامل فیلم " جدایی نادر از سیمین " برگشتند و همه رو خوشحال کردند و شائبه

ایجاد شده که " اصغر به ایران برنمی گردد و اونجا می خواد بمونه و این حرفا..." تموم شد...

به میهنت خوش اومدی مرد...



اگه دوست دارید عکسای بیشتری ببینید از این بازگشت زیبا...دنبالم بیاین...


برچسب‌ها: سینما, فرهادی, سیمین
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت 9:0  توسط sanjaghak | 

  سلام بر خورشید

دیروز برای چندمین بار در سال برف فراوانی بارید ، ولی چون زمین گرم بود زودی آب شد ...

حیف که دیگه ...البته فکر کنم که دیگه امسال برف نبینیم و این خیلی بده... ولی عوضش -

بهار زیبا داره میاد و بوی طبیعت ..بوی سبزه و بارون ...

میدونید عزیزان بوی بارون اول بهار روی خاک و اون بیرون ریختن مورچه ها ی بالدار از تو لونه

هاشون، صدای جیک جیک گنجشکهای کوچولو ، سر زدن بنفشه های خوش رنگ از زمین

بوی نون داغ و تازه ی محلی که تموم کوچه رو پر می کنه...دیدن مادر وقتی که برای هر --

کدوم از بچه هاش یک دونه سبزه میکاره ، راه رفتن توی بارون اول بهار و حس یخ کردن ---

پوستت و مور مور بدن...پول بازی ، تیله بازی.......

اینا و خیلی چیزهای دیگه نوید یک بهار دوباره و رویش درختان رو میده. این خیلی دوست -

داشتنیه که بتونی دوباره این همه احساس زیبا رو لمس کنی و دوباره بچه بشی تو کوچه

باغ های خاطرات گذشتت...

کاشکی می تونستیم دوباره بچه بشیم و مثل بچه ها همدیگه رو دوست داشته باشیم...

کاشکی ...




برچسب‌ها: بهار, طبیعت, گل
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اسفند 1390ساعت 10:58  توسط sanjaghak | 
سلام بر خورشید

امروز خیلی خوشحالم...یک روز آفتابی که از انوار آفتابش بوی بهار به مشام میرسه و بهتر از همه

اینکه تو اینترنت سرچ کنی و ببینی که فیلم " جدایی نادر از سیمین " اصغر فرهادی با قدرت و اقتدار

تونست یکی از اسکارهای امسال رو به ایران بیاره... اولین اسکار ایران ...دقت کنید " اولین اسکار"...

اصغر فرهادی تونست اسکار بهترین فیلم سال رو به ایران بیاره و مهمتر از اسکار و سر و صداش ...

این موضوع مهمه که این مرد ؛ اسکارش رو به هم میهناش اهداء کرد و با نفی و انکار سیاست، --

از اهمیت احترام به فرهنگ و تمدن ایرانمان سخن راند... ممنون مرد بزرگ.




برچسب‌ها: اسکار, سینما, عکس
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1390ساعت 9:38  توسط sanjaghak | 

سلام بر خورشید

از دیروز ظهر برای چندمین بار متوالی بارش برف شروع شد و امروز صبح که از خواب پاشدم

با یک صحنه ی زیبا روبرو شدم...برفی به مراتب از برفای قبلی بیشتر و سنگین تر.....شکر.

مازیار که از دیشب مطمئن بود تعطیله و همینطور هم شد... خوش بحال بچه ها ...هی.هی

یادش بخیر دوران بچه گی...

میدونید سال قبل همین موقع ها بود که به توصیه ی یکی از دوستان با این عالم دیجیتال -

آشنا شدم و این وبلاگ رو راه اندازی کردیم و من مشغول شدم ...اوایل کار سخت بود و من

نمیدونستم چی بنویسم ، تا اینکه کم کم با وبلاگ های دیگه ،وبلاگهای دوستان گلم ، آشنا

شدم و کم کمک سرنخ دستم اومد...حسن این وبلاگ نویسی آشنایی با دوستان خوبی بود

که هنوز هم در خدمتشونم و بر این دوستی میبالم...

دوستان خوبی با وبلاگ هایی عالی ؛ در آسمان ها منتظرم باش، سرزمین هزار رنگ ،فراری

بیا برویم،مهم خودمونیم ،شاید ماندگار،روشنا ،کافه تیراژه ، احسان صباغی گل،آقا مرتضی

عزیز،سرزمین من، رنگ احساس،در جستجوی کار ،به امید باران،تاتوره ،این وبلاگ ، ترش و 

شیرین زندگی، بانوی بهمن ماه و شاه بلوط و لیلی سای عزیز...

دوستان مهربون من اسامی وبلاگ هاتون رو بدون تقدم و تاخر نوشتم و همه تون برام عزیز و

دوست داشتنی هستید...

بچه های کلاس اولی من، آق معلم گل که از جنس پاییزه  و دوست جدیدم جناب باقرلو با -

نوشته هایی در خور... درآخر وبلاگ "7 شنبه های شیراز " این وب رو خیلی دوست داشتم

ولی ...

نهایتا امیدوارم همه مون - بچه های آدم - تو زندگی روزمره مون هم ؛ مثل همین دنیایی که داریم 

با هم خیلی راحت و بی پرده حرف می زنیم و ارتباط داریم؛ راحت باشیم...

به نظر این حقیر بیشتر مشکلات خانوادگی و ایضا اجتماعی ما ایرانیان ریشه در عدم شناخت 

همدیگه به علت خجالت و احترام به همدیگه از نوع بیهوده اش و زمان و جایی که لازم نیست...

این اخلاق و تربیت خاموش ما مشکل ساز بوده و هست و خواهد بود...

بیاین با هم راحت باشیم و این راحتی رو تسری بدیم به دنیای واقعی زندگی های روزمره مون...

فدای همه تون...............................................سنجاقک  



برچسب‌ها: زمستون, برف, تولد وبلاگ
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اسفند 1390ساعت 11:7  توسط sanjaghak | 
سلام بر خورشید

امروز شنبه است و هوای صبحگاهی اینجا تو شهر من گرفته است و کلی ابر و مه جلوی خورشید

خانومو گرفتند و به راحتی می تونم به خورشید خیره بشم و چششمم اذیت نمیشه....

خیلی جالبه... خورشید شده اینهو ماه تو شبایی که کامله و به همه جا می تابه.

ااااا الان تونست از پشت ابرا بیرون بیاد و انوارش رو روی زمین پهن کنه... ممنون از اینهمه الطاف..

بعد مدتها ی مدیدی در بهمن ماه ؛ سینما گلشن جای سینما قدس رو در شهر ما گرفت و الان من 

خیلی خوشحالم که سینما داریم؟؟!!

یه مطلب در خصوص سینما تو لوکس نوشتم ...اونایی که آدرس دارند ببینند و نظرشونو برام بنویسن.

سینما ، سی نما ، 30 نما ... ولش کنیم...

امیدوارم همه تون شاد باشید....


برچسب‌ها: سینما, سی نما, 30نما
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1390ساعت 10:47  توسط sanjaghak | 

سلام بر خورشید

رفقا ...رفقا

امسال آسمون شهر ما کولاک کرده و الان که براتون می نویسم از دیدن ویوی بیرون پنجره و این همه

برف لذت می برم...از پنجشنبه عصر شروع شده و هنوزم داره میاد...باورتون میشه؟؟؟

خلاصه جای همه تون خالی ...برف؛ از نوجوانی راه رفتن زیر برف رو دیوانه وار دوست داشتم و دارم...

باور کنید آدمو دیوونه میکنه این حرکت...

میدونید باید این مسیری که میری خلوت باشه تا بتونی صدای له شدن برفا رو زیر پاهات احساس --

کنی و بشنوی...اگه بتونی صدای باریدن برف رو هم بشنوی که عالی میشه؟؟؟!!!!

قدیما که بچه بودم ، یادمه می رفتیم از یه جایی که دست نخورده بود ؛ برف بر میداشتیم و میاوردیم

خونه می ریختیمش توی شیره ی انگور و ... مزه ش هنو زیر دندونامه ....

با خودم فکر می کردم ما از باریدن برف که محروم نیستیم!!! پس ببار ای برف ، ببار و با باریدنت آبادانی

رو به ایران من عطا کن....ممنونم خدای برف...

البته این عکس ها خیلی اتفاقی متعلق به شهر منه...ولی قدیمیه . برف ایندفعه خیلی سنگین تر از این حرفاست...


برچسب‌ها: برف, زمستون, عکس
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1390ساعت 10:1  توسط sanjaghak | 
سلام بر خورشید

امروز یه کم دل گیر بودم و نتونستم اول صبح برم سر کار و با اجازتون تا ساعت 11 خوابیدم...

میدونید 4 روز درگیر جشنواره بودم و 4 روز 4 نمایش دیدم...خوب همش مثل سال گذشته 

خوب و قوی نبودند و فقط اثر خانم " گلبرگ ابوترابیان " به نام " مارخورده ، افعی شده " با 

بازی دوست خوبم " امیر کربلایی زاده " کار و اثر خوبی بود و لذت بردیم از دیدنش...

کار بر و بچ بیرجند " رویای تفتیده" نوشته دوست قدیمیم آقای " حسین ابراهیمی " از دیار

فردوس و کارگردانی " آقایان عباسی و سالاری " و با بازی دوست عزیزم " آقای شریفی"

از بیرجند ؛ کار نسبتا خوبی بود و متاسفانه 2 تا کار دیگه آثار نسبتا ضعیفی بودند...

نسبت به سال قبل که نمایش هایی از  استاد دکتر خاکی و با بازی دکتر لطفی ؛ کاری با 

کارگردانی ایوب آقاخانی و بازی آقای آذرنگ و سرکار خانم نسیم ادبی و...

رو دیده بودیم و در قیاس با اون آثار ؛ امسال سال خوبی برای بخش استانی سی امین

جشنواره تئاتر فجر نبود و این یعنی برگشت به عقب و فاجعه در تئاتر ایران؟؟!!...

متاسفانه .... ولش کنیم ؛ نمایش های خوبی ندیدیم بجز یک اثر....

چند دونه عکس از نمایش های اجرا شده رو براتون اینجا میزارم تا ببینید ...




برچسب‌ها: عکس, تئاتر
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390ساعت 14:9  توسط sanjaghak | 
سلام بر خورشید

رفقا ...رفقای عزیز.

امروز دلم حسابی گرفته بود و الان که می نویسم کمی بهتر شدم و اونم علت داره؟!

از جمعه قراره برنامه همزمانی اجرای تئاتر های جشنواره بین المللی فجر تو استان ما

برگزار بشه و من می تونم 4 نمایش زیبا رو ببینم و دوباره به یاد خاطرات گذشته باشم.

شور و شوق جشنواره و دیدار کسانیکه قبلا می شناختم و الان مدتهاست ندیدمشون

رو خیلی دوست دارم و احساس جوونی می کنم...

از طرفی به خاطر اینکه بهمن رسیده و 2 ماه دیگه عید میاد و می تونم به تعطیلات --

برم و در کنار خانواده باشم...

یاد آوری : بیاین سعی کنیم تا به فکر هم باشیم و لااقل با یاد همدیگه زندگی کنیم...

بیاین زندگیمون رو با دل بستگی به هم ، به اونایی که بودنشون برامون اهمیت داره -

... کلا با دل بستگی به انسانیت بگذرونیم...


برچسب‌ها: فقر
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 21:54  توسط sanjaghak | 
  سلام بر خورشید

 این روزا داره خیلی زود و به قول قدیمی ها ...مثل برق.. می گذره ... شبا همش درگیر 

 درسهای مازیارم و دارم باهاش کار می کنم تا امتحاناتشو خوب بده و مثلا ما ازش راضی

 باشیم...

اصغر فرهادی هم که گلدون گلوب رو به ایران آورد...

اختلاس هم همینجوری داره یکی پس از دیگری رو میشه و یه عده هم فقط انکار می کنند.

شکر،سکه ،پودر نارگیل و... (کلا مواد غذایی)قیمتاش سرسام آور داره میره بالا؟؟!! 

دیشب مغازه یکی از دوستان بودم ..قنادی داره.زنگ زد و در چند دقیقه 20 میلیون گرفت و 

100 کیسه پودر نارگیل خرید و چند دقیقه بعد فروختش با یکماه فاصله ی زمانی به 3/5  -

میلیون فایده ...

اینه اقتصاد الان ما !!!


برچسب‌ها: ایران, تورم, مردم
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 8:25  توسط sanjaghak | 
لام بر خورشید

امروز اولین برف زمستونی روی زمین نشست و صبح پسرم منو از خواب بیدار کرد و بهم گفت:

" زنگ بزن مدرسم ، ببین تعطیلم یا نه؟؟"" زنگ زدم و دیدیم تعطیله و اونم که هورا کشان رفت

تو اتاقش... یه لحظه یاد بچه گی های خودم افتادم؛این مواقع همین طوری خوشحال می شدیم...

خانومی رو رسوندم سر کارشو و اومدم ... .

صبح به این زیبایی رو یه زیبا خرابش کرد رفت...

زیبا ملقب به آسمونی ؛ وبش رو بست و بی خیال ما(دوستاش) رفت...امیدوارم سرکاری باشه؟؟!!

من میگم هر اومدنی یه رفتنی داره...درست ؛ولی یه عده که تو این مدت بهت دل بستن بایییییییید

بدونن واسه چی ؟؟؟

خواهشن اگه دوست دیگه ای هست که می خواد تو این نزدیکی ها ببره و بره....بهتره زودتر اعلام

کنه که من یکی بهش دل نبندم... 

زیبا اگه یه موقع گذرت افتاد این طرفا ...باید علت رفتن رو برام توضیح بدی...آدم هزار تا فکر بد و خوب

میکنه و دلش هزار جا میره...

خوب بگذریم...اینجا خیلی قشنگ شده با این اولین برف زمستونی...

قربون همتون برم من.من قول میدم این وبلاگ تعطیل نخواهد شد مگر اینکه من بمیرم....



رو خیلی دوست دارم...اون کور سوی نوری که از پنجره به چشم میرسه ، به من احساس و نوید 

گرما رو میده و ...


برچسب‌ها: برف, زمستون, عکس
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت 9:37  توسط sanjaghak | 
سلام بر خورشید

عزیزان من اول راجع به پست قبلیم بگم که منظور من از ریا در نماز ؛ تعداد اندکی از افراد بودند...

وگرنه من خودم معتقدم که اگه دوست ؛یار یا همکارتون رو برای 5 دقیقه گم کردید و به هر صورت

برای 5 دقیقه ندیدیش؛ نمیتونی در این فاصله بگی که نماز نخونده است؟!

     حتی در خیلی از ادارات انسانهای معتقد و دینداری هستند که خونه هم باشند، نمازشون رو  

می خونند و اصلا تو کارشون ذره ای ریا وجود نداره...

باز هم من معذرت می خوام و امیدوارم نماز همون تعداد اندک هم قبول حق باشه ...من چیکارم؟!

امروز اینجا هوا خیلی گرفته است!!! درست مثل آسمون دل من... حس و حالم خالیست...

     خیلی دوست دارم آسمون همین الان بباره و بدیها رو بشوره و با خودش ببره...ببره و تو دریا و  

اقیانوس رهاشون کنه تا تو بزرگی و وسعت اونا گم بشن و به چشم نیان...

عده ای از دوستان جمع شدن و قصد دارن نخستین هم اندیشی اصحاب فرهنگ و هنر استان رو

برگزار نمایند ...امیدوارم موفق باشن و باعث ایجاد اندک تحولی در این عرصه باشند...

     اما متاسفانه از همین ابتدای کارشون معلومه دارن به بیراهه میرن... به نظر من کار و فعالیت

فرهنگی و هنری بایستی مثل امور مذهبی باشه...چه جوری؟؟

    ببینید دولت چه بخواد چه نه...محرم که میشه از یک هفته قبل تر مردم خودشون به صورت خود

جوش میرن تکایا و مساجد و حسینیه ها و اونارو تمییز و سیاه پوش می کنند تا برای عزاداری ----

مناسب باشند...به این میگن حرکت خودجوش مردمی و دوم اینکه تو امور مذهبی مردم در مکانها

ی مذهبی اموری مثل ریا و دورویی و رجحان عده ای به بقیه وجود نداره و همه با هم و درکنار هم 

عزاداری می کنند.

   کار فرهنگی وهنری هم بایستی بدین صورت و خودجوش انجام بشه و ارگانهای دولتی در بحث 

اجرا دخالت نکنند و فقط وظیفه هدایت ، حمایت و نظارت رو بر عهده داشته باشن...

بحثایی مثل اینکه فلانی هیچی سرش نمیشه یا اون یکی سوادش کمه ...اون کارشناس بدرد 

اینجا نمی خوره و... اینا آفت های برنامه های فرهنگی وهنری است .که میتونه کار رو به بیراهه

ببره!!!!!

البته من امیدوارم حرکت این دوستان به نتیجه ی دلخواهشون برسه...

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 11:11  توسط sanjaghak | 

سلام بر خورشید

رفقا و یاران همراه...دلم این روزا خیلی گرفته ... ریا ؛ریاو دورویی آفت ایران شده است ...

اذان ظهر که باید دعوت به سوی خوبیها بکنه؛ حی علی خیر العمل...بشتا بید به سوی -

بهترین کارها ؛ولی این زمان یعنی صلاه ظهر شده زمان دیدار ریاکارانی که برای رضایت  -

مدیرکل به سوی نماز می شتابند!!؟؟

البته این قبلنا هم مشاهده می شد ،ولی این روزها نمودی تازه یافته و با اومدن مدیر جدید 

بارزتر از قبل شده است...متاسفانه زیارت عاشورا خوندن که نزدیک یک سا له برگزار نمیشه

حالا با این تغییر و تحولات بروز شده؟!

رفت و آمدهای عزیزان برای دیدار مدیرکل جدید و عرض ارادت و احتمالا فروش چندین و چند

خبر دست اول که خوردن گوشت تن برادر خود است؟!!!!!!!!

چرا؟؟به چه قیمتی؟؟؟یک پست در این دنیا که کلش فانی است؛ نشستن پشت یک میز -

که ای 3 سال طول بکشد...ارزش داره که رفاقتتو زیر پا بذاری؟؟

اینقدر از این میزها و پستها رو دیدم که واگذار شده و چند صباحی دیگر؛ پس گرفته شده

یا به شخصی دیگر واگذار شده و باز هم خواهد شد...

خوردن و کسب پول بیشتر به قیمت خراب کردن شخصی دیگر...اینا قیامت جواب دادن داره

عزیز برادر!!!در روز رستاخیز باید جواب پس بدی عزیز؟!


دوستان من ؛احساسم اینه که هیچ پست و مقامی در این دنیا ارزش نداره که بخاطرش انسانیتت

رو زیر پا له کنی...این یعنی مرگ انسانیت!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت 11:19  توسط sanjaghak | 
سلام بر خورشید

                                           "" کاش میشد عشق را به آدمی آموخت""

اشک بر چشمان جوان سرازیر شد.از جا برخاست.لباس های خودرا خیس کردو شجاعانه 

خود را به داخل کلبه ی سوزان انداخت. به دنبال او بقیه ی شاگردان شیوانا نیز جرات ---

یافتندو خود را خیس کردند و به داخل آتش پریدند و ساکنین کلبه را نجات دادند.

در جریان نجات بخشی بازوی دست راست جوان سوخت و آسیب دید.اما هیچ کس از بین 

نرفت.. روز بعد جوانبه در مدرسه شیوانا اومدو از شیوانا خواست تا او را به شاگردی بپذیرد.

و به او بصیرت و معرفت درس دهد.

شیوانا نگاهی به دست آسیب دیده ی جوان انداخت و تبسمی کرد وخطاب به بقیه ی ---

شاگردان گفت : "نام این شاگردجدید؛ معنی دوم عشق است . حرمت اورا حفظ کنید که 

از این بعد برکت این مدرسه اوست."""""

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم دی 1390ساعت 11:30  توسط sanjaghak | 
سلام بر خورشید

                                   "" راز زوج خیلی خوشبخت ""

روزی یک زوج بیست و پنجمین سالگرد ازدواج خود را جشن گرفتند!؟ آنها در شهر مشهور 

مشهور شده بودند، به خاطر اینکه کوچکترین اختلافی با همدیگه نداشتند.در این مراسم

سردبیر روزنامه ی محلی می پرسد : آقا واقعا باور کردنی نیست؟ یک همچین چیزی چطور

ممکن است؟؟

شوهر روزهای ماه عسل خودشون رو بیاد می آوردو می گوید : بعد از ازدواج برای ماه عسل

به شمیلا رفتیم . آنجا برای اسب سواری هردو ، دوتا اسب مختلف انتخاب کردیم. اسبی که

همسرم انتخاب کرده بودبه نظر یه کم سرکش میومد...سر راهمان آن اسب ناگهان پرید و

همسرم را از زین انداخت.

همسرم خودش را جمع و جور کرد و به پشت اسب زد و گفت: این بار اولت است...بعد از یک

مدت دوباره همان اتفاق افتاد . این بار همسرم نگاهی با آرامش به اسب کرد و گفت : این بار

دومت است... و بعد سوار اسب شد و راه افتادیم.

وقتی که اسب برای سومین بار همسرم را انداخت ؛ همسرم با آرامش تفنگش را از کیف در 

آوردو با آرامش شلیک کرد و آن اسب را کشت؟!!!

سر همسرم داد کشیدم و گفتم : چه کار کردی روانی؟دیوانه شدی؟ حیوان بیچاره را کشتی؟!

همسرم یه نگاهی به من کرد و گفت :"""" این بار اولت هست..."""



+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم دی 1390ساعت 12:46  توسط sanjaghak | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه
گاه نوشت های محسن باقرلو
پرده سینما
آپلود عکس
نی نی سایت
خادم الحسین علیه السلام
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
بهمن 1389
برچسب‌ها
عکس (4)
برف (3)
زمستون (3)
سینما (3)
گل (2)
عید (2)
تئاتر (1)
طبیعت (1)
مردم (1)
شعر (1)
بهار (1)
اسکار (1)
نوروز (1)
آجیل (1)
بیکار (1)
سال 91 (1)
خار (1)
تولد وبلاگ (1)
فرهادی (1)
30نما (1)
پیوندها
بچه های کلاس اولی من
روانشناسی موفقیت
خبرگزاری ایران و جهان
بیا تا برویم
مهم خودمونیم
شاید ماندگار
شاعر شب
روشنا...پ.ج.من
مثل باران،مثل بودن
نوشته های یک دختر ترشیده
احسان صباغی
آقا مرتضی
سرزمین هزار رنگ
سرزمین من
iهفت شنبه های شیراز
پایگاه خبری موسیقیدان
ریز نوشت یک مشاور وبلاگ
در جستجوی کااااااااااار
یادداشت های آسانسوری
کافه تیراژه
رنگ احساس
به امید باران
آسمونی
تاتوره سپید
این وبلاگ
فراری
ترش و شیرین زندگی
بانوی بهمن ماه
شاه بلوط
قدم قدم زندگی
عاشقان تئاتر
تئاتر آتیک
گروه هنری فرفره
فیس بوک لعنتی
بوسه ی شیرین
چیز نویس
دانه های ریز حرف
منطقه ممنوعه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

http://s1.picofile.com/file/7221721826/Afshin_Moghadam_zemestoon.mp3.html